أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

79

تجارب الأمم ( فارسى )

خويش بماند تا وى به دو بپيوندد و گروگانهايى را كه با وىاند گردن زند . بخت‌نرسى روان شد و به بيت المقدس رفت . پس شهر را به زور بگرفت و جنگ آوران را بكشت و زن و فرزندشان را در بند كرد و ديگران به مصر گريختند . بخت‌نرسى به شاه مصر نوشت : - « از بندگان من گروهى به سوى تو گريخته‌اند . آنان را به نزد من فرست و گر نه با تو بجنگم [ 27 ] و كشورت را به زير سم ستوران گيرم . » شاه مصر به دو نوشت : - « آنان نه بندگان تو كه آزادگانند و فرزندان آزادگان . » آنگاه ، بخت‌نرسى به جنگ او رفت و او را بكشت و مردم مصر را برده كرد و با بردگان بسيار از مردم فلسطين و اردن كه دانيال پيامبر و پيمبرزادگان ديگر در ميان ايشان بودند بازگشت و بيت المقدس از آن هنگام ويران ماند . لهراسب ، آرزوهاى بزرگ داشت ، دورانديش بود . شاهان پيرامون ايرانشهر را سخت سركوب كرد . شاهان روم و باختر و هند سالانه به دو باژ مىپرداختند و از زيب و فرّى كه داشت از وى مىشكوهيدند و شاه شاهان‌اش مىشناختند . بخت‌نرسى از بيت المقدس گنج‌ها و خواسته‌هاى كلان براى لهراسب آورده بود . آن گاه ، لهراسب همين كه سالخورده شد و خويشتن را ناتوان بديد ، پسرش گشتاسپ [ 1 ] را به شاهى برنشانيد و خود كناره گرفت . پادشاهى وى ، چنان كه گفته‌اند ، يكصد و بيست سال بوده است . گويند : بخت‌نرسى كارگزار لهراسب بود و از سوى او به شام و بيت المقدس رفت تا يهودان را از آن جاى بيرون كند كه چنين كرد و بازگشت ، سپس كارگزار پسرش گشتاسب ، آن گاه كارگزار بهمن پور گشتاسب بود . گويند كه بهمن در بلخ كه به آن زيبا [ حسناء ] مىگفتند بماند و بخت‌نرسى را براى بيرون راندن يهود از بيت المقدس بدان جاى گسيل داشت ، گويند از آن روى كه شاه اورشليم بر فرستادگان بهمن بر آشفته بود و برخى از ايشان را بكشته بود ، از اين روى ، بخت‌نرسى بدان جاى رفت و مردم آن را برده

--> [ ( 1 ) ] در متن : بشتاسف . در طبرى ( 2 : 647 ) : بشتاسب . گونهء ديگر آن ، گشتاسپ و ويشتاسپ . به پارسى ميانه : Vistasp . ( فره‌وشى ) .